گاهي وقت ها وقتي منتظر يه خبري هستي كه از خوش آيند و بد آيندش هيچي نميدوني ..بوي خاك...بوي رنگ... آسمون..آفتابي يا ابري بودنش يه نشونه برات داره..دلت را روشن ميكنه ..اما گاهي هيچ نشانه اي نيست..هيچ پيغامي از دنياي اطرافت نداري
و منتظري ....و اين انتظار چه بيهوده است و من چقدر سخت اين لحظات را پشت سر مي گذارم .....
وقتي از همه دنيا كلك ميخوري...
وقتي از مهمترين آدم از لحاظ جايگاه در دايره زندگي ات دورنگي ببيني...ديگه برو تا اخرش...
قبلن در مورد دوستي هام يه چيزايي گفتم...اما گاهي حرفاي تكراري هم لذت بخش و هم اينكه يادآوري ميشه كه چه كساني ارزش حضور حتي كمرنگ در زند گي ات را دارند..
دوستي چندي ساله اي با سهيك (بامشاد تابناك) دارم.. در خصوص مسائل مشترك مثل وبلاگ هامون...دوستي هاي مشتركمون....اختلاف نظر زياد داشتيم.. اما ارزش دوستي با ايشون بسيار گرانبهاست..و گاهي اشتباهاتي از من سرزده كه بزرگواري كرده و از كنارش گذشتند..بسياردوستشون دارم و لازم بود يك جايي ازشان تشكر كنم..يه جايي كه دوستان ديگر هم ببيننند.
در ابعاد این عصر خاموش/