كنسرت بود..پانتوميم بود....
خيلي خوش گذشت..اما 1 ساعت اول حواسم رفت به جوونايي كه زيادي انرژي داشتن و مبصران مخالفان صرف انرژي كه در كنارشان دائم در حال ادب كردن بودند و كو گوش شنوا.......
الكي هي جيغ جيغ كردم....انگار جايي پيدا كرده بودم كه فرياد زنداني شده را آزاد كنم...
و اما محسن با صداي قشنگش ..به جاي خواندن پانتوميم بازي ميكرد..رفتيم ..پول داديم كه با صدايش حال كنيم...او با صداي ما عشق كرد....تشويق شديم به برگزراي كنسر ت هاي كوچك پاتوميم مانند خانوادگي...بخوانند ملت و ما لذتش را ببريم...
و يك دنيا حرف ديگر.... كه نگوييم و برويم...
در ابعاد این عصر خاموش/