هميشه به سروناز مي گويم رفتا رطبيعي داشته باش ....حركت هاي هيستريكي نكن...و سعي كن و سعي كن با تمام كمبودهايي كه احساس ميكني داري و يا شايد داشته باشي كنار بيايي...

وخودم...تمام تلاشم اين است كه با اطرافيانم رفتار درست را پيش بگيرم...كه هر چقدر هم تلاش كنيم باز هم بدون عيب نخواهيم ماند..كه اين خاصيت انساني است...اما اگر شخصيتمان را رها كنيم..بدون انكه فكر كنيم كجاي كارمان غلط است و كجا درست .....و امر به ما مشتبه شود كه از روز ازل تنها بشر روي كره زمين  بوده ايم كه همه ي افعال مان صحيح بوده است...زهي خيال باطل...

كم رنجاندن اطرافيان ،اين كه تنها مي توانيم صاحب حق خود باشيم و نه حق ديگران كمترين كاري است كه به عقيده من در حوزه رفتاري هاي شخصي مان مي توانيم انجام دهيم....يك روباشيم...مدام مثل بوقلمون رنگ عوض نكنيم...امروز من خوبم.....يك روز او...و روز ديگر....آنها...و حسادت...مي سوزانتمان..نابودمان ميكند. جز اينكه وجودت را يكپارچه به قهقهراء ببرد و تنفر و بغض مثل بختكي روي روحت باشد...هيچ نيست..بدبختي هاي بزرگ همه از حسادت است..كنار بياييم با آنچه هست و آنچه نيست..مرز بندي كنيم تواني هايمان را...مقايسه را جايي قرار دهيم كه بخواهيم هدفي را دنبال كنيم....

سعي در داشتن شرافت...صداقت....با درونمان بهترين درمان است...............دروغ گويي ..زير سوال بردن شخصبت ديگران ..چه مالي و حيثيتي....ما را به آخرين درجه ميرساند...

كاري كنيم......نموداري بكشيم....و تمام رفتار هاي انساني را روي محور نمودارعلامت گذاري كنيم  صادقانه  خودمان را به قضاوت بكشانيم....هر جايي به زير صفر رسيد....سعي كنيم ...حد اقل صفرش كنيم...