تبليغاتX
من_ شب و خورشید




















من_ شب و خورشید

جهان ..آلوده ی خواب است.

ساعت دوازده شبه.فردا مهمون دارم.اما به مهتاب گفتم که به روز میکنم .

جلسه کوچکی بود.سارا...مهناز ..شهلا و رییس .شهلا گفت شما هم بیا بشین و در مورد نحوه مکاتبات نظرت را بگو .بهش گفتم نه.همونطورکه سر جام نشسته بودم گوش میدادم.

خطاب به رییس گفتم :چرا بچه ها ..ما خودمون این کار را انجام میدیم.

رییس متوجه حرفم نشد.از جاش که بلند شد بهش گفتم چرا بچه ها ..ما خودمون انجام میدیم.من دستم خالی ..گفت نه بچه ها باید بلاخره یاد بگیرن.نفر کم داریم و...............

مهتاب من قصد دخالت یا فضولی تو کار کسی ندارم.به شهلا هم گفتم که پس ما چی کار کنیم.کاش میشد بچه ها استان خراسان را شروع میکردن.خوب همونجور که تو یک بار پیشنهاد دادی که برای جلسات داخلی صورتجلسه بنویسیم منهم پیشنهاد کاری دادم.

من سعی ندارم به مشکلاتم مشکل دیگری اضافه کنم ..یا کاری کنم دیگران برنجن یا دایم بجنگم.کم کم از این وضع حس حقارت دارم.

به سارا این را بفهمون تو که زبونش را میدانی ..کمتر سعی کنه گوشاشو تیز کنه و شنیده ها و نشنیده هاش را یک داستان کنه و تحویل این واون بده...

بهش بگو بودن یا نبودن اون....هیچ فرقی برای من نداره..اما سعی کنه کمتر تفسیرات را خودش را به خورد دیگران بده.

اینجا جای این حرفا نبود.اما باید برای تو میگفتم.

من منتظر قرار روز چهارشنبه بودم.اما هر جور تو میدونی.

نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 23:18 توسط بنفشه| |

مرد خوبی بود...

حیف شد.دلم خیلی سوخت.آخرین لحظه در کنارش بودم.

.............................................................

دنیا را دیدم.چشمهای قشنگش....و مادر خسته اش...که از زندگی فقط درد هایش را چشیده است.

همین.

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 21:40 توسط بنفشه| |

سوار تاکسی...

اتوبان شلوغ ....

بوی عرق تن بغل دستی............

بوی دود.....هوای ابری...

و روزها و شب های تکراری.............

روزنامه ایران و صفحه حوادث...و اینکه آیا خوندن حوادث خوبه یا بد.............

 و همه ی روز گرفتار تردید هایی از این دست............

نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 19:5 توسط بنفشه| |

صدای سنتور را دوست دارم............

از حضور در هستی لذت میبرم...........

اما خیلی خسته ام..........

از اینکه نوشته هایم نشانی از نا امیدی داشته باشد بیزارم.

صدای چاووشی را خیلی دوست دارم...بخصوص در فیلم علی سنتوری ...........

 

 

نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 22:7 توسط بنفشه| |


Design By : Night Skin