من_ شب و خورشید
جهان ..آلوده ی خواب است.
گاهی خیلی دوست دارم یه چیزایی از یه جاهایی از بعضی روزهام بگم... اما در نوشتن تنبلم.. اینکه سروناز دانشگاه قبول شد و ما خوشحال چون فعلن باری از روی دوشمان برداشته شد. یا اینکه داستان مراجعه من به ثبت برای گرفتن سند زمینی در شهرستان و دیدن یک پرونده به اسم خودم که برای زمین مردم به نام من تقاضای سند شده است..وقتی به رییس سازمان ثبت منطقه میگم با کدام مدرک شناسایی احراز هویت کردی میگه : آدما برای من سند هستن....یعنی اگه یه سبیل کلفت برود ثبت و بگه من بنفشه هستم میگن به به چرا سبیلت را بند ننداختی......... و یا اینکه چند روز پیش رفتم بانک ملت نزدیک اداره برای پرداخت قبض موبایلم....بماند که دیر شده بود و من با عجله نوبت گرفتم و منتظر بودم تا شماره ام را اعلام کنند.بانک بزرگی که فقط دو صندوقش کار میکرد و بقیه با گپ و گفتگوی دوستانه مشغول بودند.شماره ام را صدا کردند...تا قبضم را در آوردم صندوق دار بانک گفت :مگه کارت شتاب را نداری ؟گفتم چرا ..گفت با شبکه شتاب پرداخت کن...گفتم من دیرم شده اینجا هم خیلی معطل شدم خواهش میکنم بگیرین ..گفت نه برو با شتاب قبضتو بده...برای اولین بار در زندگی آنچنان دادی زدم که خودم به هیکل ریزه ام نگاه کردم که ببینم جدن این صدای من بوده ...که بود. گفتن بعضی روزمرگی ها خیلی خوبه....و اینکه همچنان دلم میخواهد دنیا را با دنیا تقسیم کنم...دنیا همیشه در کنار منه و نشونه هایی که دوست دارم یه نفر پیدا بشه و برام معنی کنه.....
| Design By : Night Skin |


