من_ شب و خورشید
جهان ..آلوده ی خواب است.
و اما سرمه :روز جش شكوفه ها..خوشحال از لچك سرش..و شلواري كه به خاطر فاق بلندش گاهي غر كوچكي به من ميزند. به مدرسه رسيديم...جش و گل و شيريني و بعد يك روبان كرم به گوشه مغنعه كه معلوم بشود بچه ي كدام معلم و كلاس است و من با چشمي اشكي نگران به كودكم نگاه ميكنم كه در اين سراي بي كسي چه خواهد آموخت...و ............ و به معجزه هایی فکر میکنم که مرا برهاند... ................................................... خدای تان را پس میدهم..فرزندانم را برگردانید. زبانم را کوتاه میکنم..وطنم را نسوزانید.......... نقش و نگار دنیا را از من بگیرید....... آرامشم را بازگردانید. گفت شجاع بودن را تمرين كن... گفت اول بايد خودت را دوست داشته باشي بعد ديگران را... گفت تو از كودكي ترسيدي.. و گفت ...گفت ووگفت. تصميم گرفتم كه شجاع باشم.. كه نترسم.. كه وقتي فكر مي كنم دلپيچه نگيرم.. و اينكه سعي نكنم غم و اندوه را پشت لبخندم پنهان كنم..تلاش نكنم كه قوي جلوه كنم... بهم گفت قدرت و ضعف با هم زيباست. و من نشنيده بودم...گوش ميكنم.
| Design By : Night Skin |


