تبليغاتX
من_ شب و خورشید




















من_ شب و خورشید

جهان ..آلوده ی خواب است.

وقتي شش سالم بودم ..والدينم هول شدند و با تصور اينكه اگر يكدانه دخترشان دير به مدرسه برود دانشمندي از جهان بشريت دير به عرصه علم پا ميگذارد..مرا به مدرسه فرستادند. كلاس اول رفتم..مدرسه خزايلي آن زمان يكي از بهترين مدرسه هاي ملي بود.زبان انگليسي داشتيم..كلاس موسيقي .. صاحب مدرسه آقاي خزايلي كه نابينا هم بود هر پنج شنبه سرود شاهنشاهي را برايمان با ويولنش مينواخت.گاهي با خودم زمزمه ميكنم..تا آن روز ها و خاطره اش زنده شود.معلم كلاس اول خانم وزيري ..يادش به خير.پير زني كه كمي در راه رفتن مشكل داشت و تنها خاطره ايي كه ازيشان دارم نان قندي است كه هميشه از توي كيفش در مي آورد و  سر كلاس درس صداي قرچ قوروچش ما را از بي حوصلگي نجات ميداد.موهاي بلند تا كمرم...روپوش آبي رنگ...و قابلمه غذايي كه از بس به نرده هاي خيابون كشيده بودمش تهش قر شده بود.

و اما سرمه :روز جش شكوفه ها..خوشحال از لچك سرش..و شلواري كه به خاطر فاق بلندش گاهي غر كوچكي به من ميزند.

به مدرسه رسيديم...جش و گل و شيريني و بعد يك روبان كرم به گوشه مغنعه كه معلوم بشود بچه ي كدام معلم و كلاس است و من با چشمي اشكي نگران  به كودكم نگاه ميكنم كه در اين سراي بي كسي چه خواهد آموخت...و ............

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 22:37 توسط بنفشه| |

زندگی را هر روز با افکارم به جای اینکه نفس بکشم..لگد میکنم....

و به معجزه هایی فکر میکنم که مرا برهاند...

...................................................

خدای تان را پس میدهم..فرزندانم را برگردانید.

زبانم را کوتاه میکنم..وطنم را نسوزانید..........

نقش و نگار دنیا را از من بگیرید.......

آرامشم را بازگردانید.

نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 17:33 توسط بنفشه| |

خيلي باهام حرف زد.

گفت شجاع بودن را تمرين كن...

گفت اول بايد خودت را دوست داشته باشي بعد ديگران را...

گفت تو از كودكي ترسيدي..

و گفت ...گفت ووگفت.

تصميم گرفتم كه شجاع باشم..

كه نترسم..

كه وقتي فكر مي كنم دلپيچه نگيرم..

و اينكه سعي نكنم غم و اندوه را پشت لبخندم پنهان كنم..تلاش نكنم كه قوي جلوه كنم...

بهم گفت قدرت و ضعف با هم زيباست.

و من نشنيده بودم...گوش ميكنم.

نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 12:5 توسط بنفشه| |

حجاب متانت است.........

زندگي وقاحت است....

كثافت وجاهت است.......

و من در ميان حجاب و زندگي و كثافت و متانت و وجاهت غرق..................بنده اي كامل كه با طناب پوسيده دين در حال پرت شدن در دامن حوريان بهشتي ام..........

نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 23:6 توسط بنفشه| |


Design By : Night Skin