من_ شب و خورشید
جهان ..آلوده ی خواب است.
زندگي اگر سهم قشنگي به من داد.. با دنيا نصف ميكنم........................ و خودم را از گندابه هاي باقي مانده گذشته بيرون ميآورم........كه به خاطر دنيا زندگي كنم. قلبي بزرگ و دلي دريا مي خواهم از آن نيروي بي همتاي بي نام و نشانم تا ياري كند مرا................. گم شوم در بي همتايي اش..تا دنيا را با دنيا تقسيم كنم....................... پ .ن همین الان خوندم که خسرو شکیبایی در گذشت..................یاد و خاطره اش زنده................خیلی ناراحت شدم..حیف شد. چشمان شهلايش...............عاشقم كرد........... عاشقانه هاي مهتاب........ دلدادگي هاي شهلا ................ زندگي ام را با عشق گره زده است.............. عشقي از جنس جواني... كاش تمام دغدغه هايمان عشق بود. خوبم.. مهربونم.. چه خوب که میون اینهمه آدم بد تو دنیا من ابن همه خوبم.............................. بودن را دوست دارم..اما کاش میتونستم یه وقتایی ..یه جایی نباشم......... یه وقتایی مثلن یاسی بودم........ یه وقتایی جای این آقا خداهه بودم..فقط اون چوب جادوش را قرض میگرفتم یه کلمه میگفتم..یه فوتی میکردم ..و دنیا به کامم میشد... غصه ها تموم...اشک چشم خشک..و من پرواز میکردم بر بال های خوشبختی..............اما اگه چوبشو قبل از كامل شدن خوشبختی پس گرفت چی؟ اگر کارام نصفه موند چی؟ خوب باز هم خوبه ..سهم کوچکی ازخوشبختی مال من ..و بقیه دنیا با تمام خوب و بدهاش مال خودش. دوست داشتم آقا رييسه بخواند كه من چه چيزايي ميبينم اما فقط دهانم و گوش هايم را ميبندم وبا حسرتي نگاه مي كنم و نه اينكه جرات حرف زدن نداشته باشم..اين آقاهه خيلي زرنگ است و همه چيز را بهتر از من ميداند..اما چرا؟ دوست داشتم همكار ۱۵۰ كيلويي تپلم بداند كه فضولي كردن در كار ديگران عاقبتي ندارد و به جاي اينكه غصه بخورد كه چرا به خاطر وزنش شوهر گيرش نميآد به رفتارش فكر كند.... دوست داشتم موذي بودن را كنار بگذاريم ..اما مگر ميشود؟همه جاي دنيا همين جوري است(البته من همه جاي دنيا را نگشته ام ..خوب شنيدم كه همه اينجوري ميگويند.). دوست داشتم از اول پخته تر رفتار ميكردم ..اونجوري كه شايسته يك زن ۴۲ ساله است.اما بچه گي من زياد است. هميشه از خودم ناراضي هستم.دوست داشتم بزرگ شوم... اما بنفشه يك بچه ننر كوچولو است كه هي بايد روي رفتارش فكر كند ..
| Design By : Night Skin |


