من_ شب و خورشید
جهان ..آلوده ی خواب است.
اما هي كه جلو رفتم نوشتن برام سخت تر شده..اينجوري بده ...اينجوري بهتره ...آخ اين را نگم فلاني نكنه ايراد بگيره بگه چرا نقطه اش كجه..............انقدر هي اين فكرا را با خودم كردم كه ديگه نميتونم بنويسم.شايد هزار حرف نگفته با خودم و دنيا و آدماش داشته باشم..اما خدا نكنه كسي لال از دنيا بره! فكر ميكنم بايد از ويرايش كردن حرفام بگذرم و كلمات را اخته نكنم تا بتونم بگم. نزديك به يك ساله كه از صبح تا هفت شب بيرونم.كار و كار...اگر كار نبود منهم حتمن نبودم.در بدترين شرايط روحي ام اين كاره جور شد.اما از دنيام دور شدم.فكر نميكنم.فقط نگاه مبكنم و كار. به دويدنم..به گذشتن روز هام مثل برق..به تار هاي سفيدي كه تو موهام ميبينم و آثار ميانسالي و اينكه چقدر زود دارم پير ميشم. بدتر از همه اين نا اميدي لعنتي دست از سرم بر نميداره.شدم تارك دنيا.ياسي كه هميشه با هم حرف ميزديم ..نميرسم باهاش گپ بزنم ..شايد چون نميخوام شل و ول بودنم را كه مربوط به آشفتگي هامه ببينه..هر چي هم ميخوام خود درماني كنم بي فايد ه است. اما خوب ميشم...اگر بدتر نشم.
| Design By : Night Skin |


