سر میز ناهار نشسته بودیم...
معمولن حوصله بحث های خاله زنکی موجود در اداره را ندارم.صداش میکنیم ریحانه اما تو شناسنامه اش زینب ثبت شده است.همکار و دوستم میپرسند زینب هم اسم قشنگی است و از اسامی فاطمه است چرا ریحانه صدایت میکنند...توضیحاتش من را شگفت زده میکند.
:آخه مامانم میگه وقتی دنیا اومدی خیلی گریه میکردی و چون اسمت زینب بود گفتیم حتمن به خاطر مصیبت های حضرت زینب تو اینجوری میشی...تصمیم گرفتیم ریحانه صدات کنیم............. منهم همان موقع بهش گقتم ربطی به زینب و ریحانه نداره حتمن کولیت روده داشتی بعد از سه ماه خوب شدی...
دختر امروزی..دانشجو و پرورش یافته در خانواده فرهنگی ..وای بر ما...