من_ شب و خورشید
جهان ..آلوده ی خواب است.
ببخشید... غلط کردم.............. من معذرت میخوام...... چی بگم آخه؟بهش گفتم روی حسم خط نمیکشم ...اما نباید فکر کنی که میخواستم با نوشتن پست قبلی کار را به خانواده بکشم...... هی هی ..اگر دوستم بودی..اگر من را میشناختی میدونستی من اهل این بازی های ضعیف نیستم..اگر مردی ..بیا مردونه نه...مثل آدم بجنگیم ..نه با یک کاسه تخمه وچادری دور کمر بسته دم در .......... دنیای من انقدر بزرگ و قلبم این قدر ضعیفه که وقتی میگم فریبا...فریبایی را میگم که ستاره دنباله دار آسمون هجده سالگی زندگی ام را تو دل قشنگش پیدا کردم............. اگر میگم رویا..نه اینکه خاله هام یا هر کدوم از فامیل های غربت نشینم ببینن و بگن آخی بنفشه....نه رویا قسمتی از قشنگ ترین خاطرات جوونی منه...اون موقع که تو اتاقشون نصفه شب سه تایی کلایدر من گوش میدادیم و حس هامون را تجربه میکردیم. و وقتی میگم تو ..وای که چقدر بد فهمیدی من را..و چقدر دنیات کوچک و . سطحی شده....اینجوری نبودی................ میخواستم با طنز بگم ..اما باز فکر کردم میشه یه داستان اما حال و هوای دیگری دارم که احتیاج به زبون دیگری داره......... توجه توجه.......... صدایی که هم اکنون میشنوید..صدای قار وقور دل من از گشنگی ..یا تشنگی ..یا ..نیست..بلکه یه حرف کوچولو میخواد بزنه اما تو روده ام گیر کرده و نمیدونم چطوری بالاش بیارم.....آهان میگم.. ببخشین که من دلم خواست قشنگ ترین روز زندگی ات را باهات باشم... ببخشید تو وبلاگم نوشتم ..که بشه جوک روز ...اما تو چرا نخندیدی؟چرا نارحت شدی.. ببخشین که قدر ناشناس بودم و دوستی و محبتت را از لابلای واژهات و حرکاتت ندیدم.. دوستتون دارم...بقول احمد : ما از هم متنفریم ولی به هم لبخند میزنیم.............................. پ.ن. من تنها نیستم دل هیچ کسی هم برام نسوزه....من خدا ندارم...اما : بابا آب داد.. مادر نان داد.......... بچه عشق داد............. دوست یاد داد... اما من بی استعداد ترین انسان روی زمینم نه تنها در رانندگی و شنا ...بلکه تو زندگی کردن. همونجور که گفتی : همینه که همه ولم کردن. دلتون برام نسوزه............ بنفشه تنها نیست...بنفشه....رعنا دارد. پ.ن.هراسستان را بخوانید............ هر چی اومدم یه چیزی بگم که قابل خوندن باشه..نه هیچی نداشتم بگم..همه حرفا تکراری..مثل روزامون..شبا...همه چیز.. از سیاست بگم همه میگن.. از اعدام بگم همه میگن.. از شعر بگم ..همه میگن.. از خودم بگم...هی هی فرار میکنی.. برم بهتره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پ.ن. ۱ :ربط تنهایی با زیبا شیرازی را نگفتم..خیلی قشنگه ...گوش دادین؟ پ.ن.۲ : همین. تمامی خاطرات کودکی را مرور کردم با رویا..فریبا..شیوا و یاسی مهربانم. ثانیه هایی که با آنها پشت سر گذاشتم و به لحاظ یکدانه بودنم همه را دوست داشتم و دلم میخواست دوستم داشته باشند. از میان دوستان کودکی ام تنها یاسمن خوبم ماند.که همه جا و همیشه با من بوده است.همیشه تازه های روزگار را با هم تجربه کردیم و علیرغم اختلاف نظر هایمان با هم ماندیم. فکر میکنم خوش صحبت نبودنم...بی علاقگی به شوخی کردن...و آشنا نبودن با آداب و معاشرت دهه ۸۰ دلیل فراموش شدنم در میان فامیل و دوستان نزدیکم است. گاه دلم میگیرد..گاه بغضم میگیرد و گاه میشکنم.... در جمعشان نیستم و فقط به واسطه پیشرفت تکنولوژی و نت عکس هایی که در ۳۶۰ میگذارند را میبینم که کجا بوده اند ... من هم بایکوت شده تنها با حسرتی نگاه شان میکنم. و میخواهم هدیه ای به خودم بدهم..کودکی ...رویا..فریبا...شیوا را فراموش کنم...همانطور که فراموش شده ام. اکنون دوستانی دارم که هر چند دور هستند اما دوستم دارند ..مثل سهیک...دوستی که قرار است جای دختر نداشته اش هم باشم. ...و این یعنی همه چیز..دستان گرمی که میدانم..ایمان دارم که همیشه با من است. با حضور..یاسی...سهیک...سرونازم...آقای افراسیابی ..و بقیه دیگر دلم نمیگیرد...و تنها نیستم.
| Design By : Night Skin |


