دختر عمه جانم از سوتی هاش نوشته بود ...من که از خدایان سوتی دهندگانم ..که بارها دوست مهربانم سهیک تذکر دادند نگویم سوتی بگویم اشتباه..درست میگویند اما معتقدم به همه زبان های زنده دنیا میشود حرف زد و گفت.دنیای قلم و کلام دنیای آگاهی است پس هر کسی در جهان بی در و پیکر دلش زبانی برای گفتن دارد که مال خودش است.شاید هم گویش باشد..گاهی دوست دارم بگویم :بله...گاهی حال میکنم بگه آره ......و گاهی زشتی هایی رامی بینیم و حسشان میکنیم که باید به شکل خودشان گفته شود...در آن لحظه کلام ادب نمیشناسد....انتقال مکنونیات قلبی و درک هر انسان از محیط اطرافش برای هر لحظه به نظر بنده زبان خاص خودش را میخواهد.اینکه بخواهیم خودمان را محدود به یک تعداد واژه های خاص کنیم ...حس مان را در تنگنا گذاشتیم.......قلم و کلاممان را در بند کشیدیم.
بگذاریم هر زمان واژه ها به نوع خودشان جاری شود.
خوب حالا بگذریم............چند وقت پیش داشتم با رییسم حرف میزدم انقدر اشتباه حرف زدم که بهش گفتم ببخشید من که هیچی از حرفام نفهمیدم.
روز چهار شنبه با یکی از خانم های همکارم داشتیم از رستوران اداره می آمدیم..از روبرو یکی از آقایون اداره داشت به طرف رستوران می رفت..همکارم خطاب به اون اقا گفت :سلام خسته نباشین..
منهم خیلی مودب به اون آقا نگاه کردم و سر تکان دادم گفتم سلامت باشین!!!!!!!!!!!
یک بار هم میخواستم برم گرمابه......هی دستگیره در را می پیچوندم می دیدم در باز نمیشه ..پدر بچه ها که داشت به حرکت من نگاه میکرد گفت چی کار میکنی؟گفتم نمیدونم چرا در باز نمیشه..گفت اخه دستگیره یک کمی پایین تره....من در فانتزی هایم به حمام میروم...