من_ شب و خورشید
جهان ..آلوده ی خواب است.
گاهی تنها.. گاهی خوشحالم گاهی بد حال... خیلی موقع ها شور زندگی کردن دارم.. بعضی موقع ها دلم میخواهد هر چی زودتر سر و تهش هم بیاد. یک وقتایی در یکساعت سه حال مختلف دارم...گوگوش گوش میدم یه جوره..جیپسی گوش میدم یه جور دیگه است. اما وای از روزی که با سرمه حال و هوای جلال همتی بهم دست بده .......ته زندگی را هم میبینم. به نظر شما دکتر برم؟ عاشقانه هایم پوسید... همه جا نقش قلم گندید گندم از نقش درون هیچ ندید. ایلیاد مهربانم وقتی عاشقا نه ها طنین انداز میشوند که عطر خوشش را همه جا حس کنید.وقتی همه چیز را از بی رنگی محو میبینم کجا به جستجویش برویم؟ نقش من نقش درون نقشی از بیداری است.. نقش هوشیاری من.... گندم می گویی سیاست را بگذارم به عهده دست اندر کارانش..اما جامعه بیمار صد ها زن مثل بنفشه را دستخوش همین نامردمی و بی سیاتی کرده است.هر زمان به نوعی از وجود زنان برای رسیدن به مقاصدشان استفاده کردند .زن صاحب تفکر است.زن نماد قدرت و حکمت است. .................................... (ببین تا دو هفته دیگه یه خبری ازش بهت میرسه...پول تو دستته؟) همینطور که خانم فالگیر حرف میزد منهم ناخود اگاه گوش میکردم. واقعیتی است گرفتن فال..سرکتاب باز کردن ها و استخاره ...اگر کمتر پایبند خرافه پرستی ها شویم بیشتر به حساب میاییم. سطحی بودن است که دست اویزی میشود برای اینکه ضعیفه ای باشیم که در نهایت جایمان در اندرونی مردهاست. فراموش نکنیم که قدرتمندیم و اگر امنیت اجتماعی داشته باشیم به تنهایی میتوانیم کوهی را بلند کنیم. خودمان دوست داریم توهین شویم ...زن را مانند کالای بی اراده تصور کنیم. به باورمن جمهوری اسلامی با سیاست امر به معروف و نهی از منکر شمشیر ش را تیز کرده است که زن را موجودی نشان دهد که با لباسی نامناسب میتواند مردان بی ارداه ی جامعه اش را تحریک کند..سر ملت را به هجویات گرم کند و بعد هر غلطی که میخواهد بکند. و باز هم هنجار هاری اجتماعی موجود در جامعه ایرانی به دلیل سیاست ناشی از اخوندیسم حاکم است که برای نگاه داشتن باقی مانده پوسیدگی هاشان, به هر وسیله ای چنگ میاندازد تا نریزد. حتم دارم که تؤریسین های حوزه علمیه خودشان میدانند که هر چه میگویند باد شکم است و بس و در پس ان چیزی جز فرضیه ی احمق نگه داشتن کل جامعه برای باور کردن تمامی مزخرفات دینی است تا جیبهای عمیق و گشادشان را با ثروت مردم پر کنند. حالا هی فال قهوه بگیرم .... هنوز هم در عصر حجر هستیم.نه همه ..اما خیلی هامان.برای همین است که قلم ها گاهی سست میشود در جهت اگاهی دادن.. بارها با خودم تمرین کردم که اگر به عنوان مسخره ی زن بدحجاب سراغم امدند انچه فریاد است بزنم ..تمامی قدرتم را در نفسم بگذارم. و ملتی را جمع کنم.میزنند بزنند ..یک جا تمامش کنیم .بس است دیگر.اگر نایستیم ما را همان گوسفندانی فرض میکنند که بدون شبانشان راه را گم میکنند. پ.ن.وبلاگم سه ساله شد .
| Design By : Night Skin |

