تبليغاتX
من_ شب و خورشید




















من_ شب و خورشید

جهان ..آلوده ی خواب است.

سال سختی را نداشتم.

قشنگ هم بود با تمام درد هایی که برای همیشه  بر دل می ماند.

سال اشنایی با دوستان نازنینم سهیک ..دوستم استادم و از مهربانترین هایی  که شاید هرگز ندیده باشیم اما قرار نیست که اگر نبینیم وجود هم نداشته باشد .شازده خانم..دختر هزار لبخند که نمیدونم کجا گمش کردم .اندیشه .. چهر ه ای جدیداز نسلی را دیدم که برایم  تعریف نشدنی بود.خواننده اشعار اکتاویو پاز و وبلاگ نویسی که قابلیتش...انسان بودنش...رفتارش... افکارش شگفت زده ام کرد.هر جا که هست برایش ارزوی موفقیت میکنم.اقای افراسیابی که خاطرات دلنشین شان بسیار برایم دلچسب است.رضا مهربان که نوشته هایش سخت مرا به خودم برمیگرداند.شهاب با هراسستان مرا به دنیای خودش راه داد.صبا خوبم که خیلی وقت است نمینویسد.و....بسیارند دل نوشته هایی را   که دوست دارم اما فقط به واسطه دنیای مجازی و خواندن وبلاگشان میشناسمشان.مثل زیتون..شراگیم..نیما نیلیان....

خانه تکانی را از وبلاگم شروع کردم .میخواهم بدون قاشق چنگال حرف بزنم..با دوستانم از خودم کمی از روزمرگی هایم بگویم ...و هر وقت خواستم واژه ها را ادبی تردر لابلای وبلاگم  بگنجانم.فکر کنم اینجوری بیشتر خودم هستم تا فقط محدود شوم به ادبیاتی که هر از گاهی به سراغم میاید.

ارزوهای من در سال نو:

ازادی تمامی زندانی های سیاسی.

ازدای به واقع زنان و گرفتن حقوق پایمال شده امان.

بزرگترین اروزیم :هیچ کودک گرسنه ای را با چشمان حسرت بار نبینم..

                       تا دوازدهم فروردین کره کره را پایین می کشم.

برای دوستان بلاگرم  سالی مملو از کامنت و خواننده ارزو می کنم.

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 16:15 توسط بنفشه| |

خیلی وقت بود ازش خبری نداشتم.میدونستم اهل قهر کردنه.اگر من زنگ بهش نزنم  سراغم را نمیگیره..اما خوب دوستای قدیمی هستیم و هنوز به بی معرفتی گاه به گاه من عادت نکرده.بالاخره پیداش میکنم...مبارز نستوه به من میگن.صداش خیلی غم انگیز بود همون موقع دوزاری کجم افتاد...مادرش را  از دست داده بود .مادر جوانش را.خوب کلی باهاش غصه خوردم گریه کردم و...

چند روز پیش زنگ زد و برای مراسم چهلم مادرش دعوتم کرد...گفت ختم انعامی در منزل خودش گرفته.

با اینکه بی دین و ایمونم اما وقتی داری ایران زندگی میکنی ناچاری خیلی چیزا را بر خلاف میلت عمل کنی.

سیاه پوشیدم و هول هول رفتم.

خانم جلسه ای شروع به افاضات کرد.فکر میکنم دقیق ترین شنونده اش بودم.اولش هم گفت به احترام ایات سوره انعام روسری سر کنین..خوب من تنها کسی بودم که گوش ندادم ...اعتقادی به رو گرفتن از کتاب ندارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چون با رفتن به ابن مجلس فخیمه بر دانش بنده بسیار بسیار اضافه شد  همانجا تصمیم گرفتم دوستان بلاگرم را بی نصیب نگذارم پس گوش کنید:(بعد هم عمل کنین)!!!!!!!!

۱:میدانید چرا جویدن ادامس و شکستن تخمه در دو ماه محرم و صفر درست نیست؟

زیرا زمانیکه زینب و بقیه بیت علی را از کربلا ...بردند مردم ان بلاد سقز میخوردند و کل میزند و خانواده علی را به مسخره نگاه میکردن.(گریه بانوان مجلس).

۲:اگر ایه شانزده تا هجده سوره مبارکه انعام را بنویسید و به جایی که درد میکند ببندید شفا میگیرید(من یک مهره کمرم درد میکنه کجای اینه ایه را به کجای کمرم ببیندم؟)

۳:ایه ۵۵تا ۵۷ سوره انعام را بنویسد روی یک تکه کاغد(دقت کنید...مادرانی که بچه مدرسه ای دارند)

تخم مرغ را بپزید .پوستش را بکنید یه پوست نازک داره اون را با زعفران فراوان همراه با ایه نوشته شده بجوشانید بدهید طفل مدرسه ای بخورد به مانند کندر عمل کرده و نتیجه بخش خواهد بود.کنکوری های عزیز توجه کنند بلاخص.....................

۴:اما زمان اصلن ترس نداره ...خانما نترسن یک بار میگه این روسری را به صاحبش برگردون ..دوبار میگه برگردون بار سوم سر را با شمشیر میزنه ...پس نترسین.

پ.ن.۱همونجا فکر کردم اگر بعد از صد و بیست سال لال شم الهی!!!!!!! مادر یا پدرم از دست رفتن چی کار کنم که گریه ام بگیره؟به حسین فکرکنم؟به جگر پاره پاره حسن فکر کنم؟به ایات شفا بخش انعام فکر کنم؟ای بابا چقدر باید فکر کنم!!!!!!!!!!!!!!!!میشه بگین به چی فکر کنم بهتره؟

پ.ن.۲روز جهانی زن ...هشت مارس در تهران چه گذشت.

 

پ.ن .۳با هم اشک بریزم ...

 

نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 23:28 توسط بنفشه| |

پیچیده در میان واژه ها

در هزار توی خود

                           به برفی می نگرم که ارامشم می دهد.

به بارانی که می شویدم.

نمایشی دیگر از دنیای واژگون بی گون....................

..............................................................

پ.ن.۱:کلاغ پر....

گنجشک پر

شهرام جزایری پر.....

تاپ تاپ خمیر

شیشه پر پنیر

دست کی بالا؟

اگه گفتین؟باطبی................

پ.ن.۲ ملت مسلمان چه گرفتاری شدند!!!!!!!

نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 19:16 توسط بنفشه| |


Design By : Night Skin