من_ شب و خورشید
جهان ..آلوده ی خواب است.
از نگاه من...که زنی بیش نیستم/
از نگاه من..که زنی بیش نیستم...خارزای که خانه ام است..
بس ترسناک و تاریک است!
...........
در این سرای زن ستیز....
آبرو نمی ماند..
شرف به دست باد سپرده میشود
عشق میسوزد..
.......و تنها
لبخند تمسخر امیز کسانی میاند..
که فکر میکنند..
........فکر میکنند باز ی امان داده اند!
............................
کودتا چیان وقتی میایند.....
همه چیز به یغما میرود
...........حتی به (ز) های اسامی ما زنان
.........ترحم نمیشود
در نگاه من که زنی بیش نیستم
چه چیز باقی می ماند
برای فروش
........جز تکه پاره هایی ..........که شاید هراس انگیز باشد. نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت
19:15 توسط بنفشه| |
| Design By : Night Skin |


