تبليغاتX
من_ شب و خورشید




















من_ شب و خورشید

جهان ..آلوده ی خواب است.

هر چه راکه گرو گذاردی

باز پس گیر

الا دل!

...............

برگهای دفترش را میبویم تا شاید از لابلای کاغذ هاحسش کنم.

کاغذ او/قلم خودم و دنیایی که پر شده از انتقال دانسته هایش.

از دیر یافته ای سخن میگویم که پند هایش/دیدگاهش/نه انکه اثر گذار در کل جریان بیکران زندگیم باشد اما چشمم را به دنیایی باز کرد که به دنبالش بودم ...جهانی که طی  سالها بهای سنگینی را به خاطر یافتنش  پرداختم ........

همیشه به دنبالش بودم /در اطرافم .......با نگاه جستجوگرم /گشتم و گشتم /یافتمش و چه خوب که هنوز دیر نشده.........

نه/از عشق نمیگویم

از دلداگی نمیگویم

از پیوندی سخن میگویم که کاش میدانست /  میرا نیست . تاوقتی هستم /هست.

قلم توانایش/کلام مهربانش/مرا به ان واداشت که بیشتر فکر کنم و کمتر بگردم.

به همه جا سرک کشیدم/گاه در سطح بودم و گاه در عمق....اما چرا از اول ندیدم که زندگی همین است که در لحظه هایش جاری شدم؟

زندگی یعنی بچه هایم/که شاهد بودنشان و بزرگ شدنشان هستم.

زندگی یعنی قضاوتهای نادرست/

 زندگی یعنی باشجاعت و درایت  خندیدن و گریستن .

زندگی یعنی نان گرفتن  /سوار تاکسی شدن و پستی را به ان روز و ان ساعت اختصاص دادن. زندگی راهترین راه برای نفس کشیدن و بودن بی جنجالی.

 به قول او:قدرتی بزرگ و عجیب که نامی برایش نیافته ایم همیشه با ماست.

.....او واژه را از من گرفت و مفهوم را به من داد..

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 20:33 توسط بنفشه| |


Design By : Night Skin