تبليغاتX
من_ شب و خورشید




















من_ شب و خورشید

جهان ..آلوده ی خواب است.

تا نیاز نان به چشم آدمی می جوشد از بیداد

ای بهار نا مبارک.... مقدمت ناشاد.....

 

سال نو را به تمام دوستانم تبریک میگوییم و برای همه ارزوی فراموشی میکنم.

بیایید در سال جدید فراموش کنیم ایرانی هستیم............

بیایید دست به دست هم به جای اگاهی دادن .به یک دیگر بگوییم ایران نیست و ما ایرانی نیستیم.............

چقدر تاریخ ایران را همه جا دوره کنیم.

چقدر بگوییم تمدن قدیم اریا و تازیان و مغولان تجاوزگر؟

جز غبطه خوردن به گذشته زیبای ایران و افسوس از از دست دادن خاک و هویتمان چه چیز از ایرانی بودن نصیبمان میشود؟

سالهاست که به فرزندانمان دروغگویی را میاموزیم.در خانه ماهواره و فرهنگ و سنن ایرانی امان (البته تا انجایی که در توان داریم)و در مدرسه و جامعه فرهنگ امیخته به تازی و پارسی.

چقدر سعی کنم که از کلمات عربی استفاده نکنم؟ تکلیف دخترک خردسالم چیست که در مهد کودک به جای افرین میگویند:طیب طیب الله احسنت بارک الله؟

به جای گریه کردن هنگام تحویل سال نو /دیگر میخندم چون میخواهم فراموش کنم که خون و خاکم از ایران است.سال نو را با دلی نگران و اندوهیگن برای میهنم تبریک میگویم.

                      زنده باد ایران و ایرانی

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 18:24 توسط بنفشه| |

با هم خندیدند ...

با هم گریستند......

و این بود تمامی ارزویشان برای با هم بودن....................

...........................................

پست این بار را اختصاص دادم به دوست قدیمی که خیلی وقت بود خبری ازش نداشتم .کامنتی برایم گذاشته بود که جالب و خواندنی است و من بلاخره تصمیم خودم را گرفتم ..........

گوریل میشوم..............!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و آنگاه زمین آفریده شد ! گازهای  بهم فشرده ، که هزاران سال تمام ، به یک ماده سخت تبدیل گردیدند ، ابتدا ابرهای بهم آمیخته ، و در آخر خـــآک . و تا گوریلی به نام همو سابین انسان گردد ، بازهم زمان گذشت ، ملیونها سال ؟

داستان خلقت ، یک معجزه است ، نه مثل مزخرفاتی به نام آدم و حوا ، بلکه تبدبل شدن یک گـــوریل به انسانی که بعدها ، بازهم هزاران سال بعـــد ، به وسیله موشک فضا نورد سایوز ، قدم به منظومه شمسی گذاشت !

یوری گاگارین ، اولین انسان در فضا ، زمانی که سفینه اش ، در مدار زمین قرار گرفت ، با سرعت 11هزار کیلومتر در ساعت در حال حرکت بود ، اما وقتی که از آن بالا در ارتفاع 200کیلومتری به کره آبی  رنگ همه ما خیره شد  ، به گفته خودش بی اختیار به گریه افتاد ، و از دیدن این همه شکوه و عظمت ، جدن احساس کوچکی کرد .  یک گوریل، که 28 هزار سال قبل از گاگارین ، روی دو پای خویش بلند شد ، و از ته دل فریادی بلند کشید ، زمانی که پس از یک رعد و برق شدید ، صاعقه ای ، یک درخت تنومند را در مقابل او به آتش کشید ، و همین آتش ، زندگی او ، و نسلهای بعد از او را کلا تغییر داد .

ای کاش میتوانستم جای خدای این آدمها باشم ، حتی برای یک دقیقه !

قدرت ، اختیار ، لیاقت تصمیم ، فرزانگی ، یک هاله آتش ، غیر قابل دست یابی ، حتی برای یک بار هم که شده ، بدون هنرپیشگی رایج انسانی ، خودت باشی . تو مشخص کنی که خوب و بد چیست ، برای خودت باشی ، و بدانی که این حق مسلم تو است . یک خواسته بسیار کوچک در مقابل اینهمه معجزه خلقت ، و براستی که این حق توست ، حتی برای یک لحظه هم که باشد .

در یک غار تاریک و سرد ، گوریلهای کوچک و بزرگ ، که از شدت سرما به یکدیگر چسبیده اند ، و تنها هدفشان زندگی و ادامه بقاست . ناگهان گوریل کوچک دیگری با یک شاخه شعله ور از آتش وارد میگردد ، و قبل از اینکه ساکنان وحشت زده به خود آیند ، از دور و بر غار شاخه های دیگری را جمع میکند ، و روی این شاخه شعله ور می افکند ، و یک آتش بزرگ و قدرتمند را می سازد .

هیچ میدانستید که اجداد غار نشین ما ، تا قبل از اینکه خود آتش بسازند ، نزدیک به 20 سال در انتهای غارشان ، یک آتش بسیار کوچک ، و فانوس وار نگهداری میکردند ، که همیشه قادر باشند به وسیله آن ، برای خود آتشی بزرگ دست و پا کنند ؟ آنرا به این دلیل در قسمت انتهایی نگهداری میکردند ، تا اگر مورد حمله قرار گرفتند ، دشمن پس از گذشتن از روی جنازه همه آنان ، اتششان را بدزدد ، و یا نابود کند !

آیا مهمترین علاقه شما انسانها، مثلا به فرزندانتان، یا آن چیزی که شما از صمیم قلب دوستش دارید  ، حتا اگر کاملا غیر عقلانی  ، در عمق قلبتان نیست ؟ و آیا قلب شما ، آخرین پناهگاه امن شما در این دنیای ستیزه جوی انسانهای دیگر قرار  نگرفته ؟

انسان هزاران سال با گوریل خود در حال جنگ است ، و سعی میکند که از دستش فرار کند : گرانترین ادکلنها را به خودش میزند که مثل آن گوریل بو ندهد . صورت خویش را اصلاح میکند که او را در ایینه نبیند . رفتار خود را با چیزی به نام کلک ، دیپلماسی ،  یا حتی هنرپیشگی کنترل میکند ، که مثل او خود جوش نباشد . لباسهای زیبا میپوشد ، که خدای نکرده ، موهای گوریل نمایان نگردد ، و زن و مرد از دست این موها به شکلی فراری هستند . ما نمیگویم که از همان ساپین ساپین ، یعنی یک گوریل هستیم ، بلکه میگوییم که آدم و حوا بودیم ، در بهشت بودیم ، سیب میخوردیم و عشق و حال میکردیم ، تا اینکه لولو اومد ، حوا را گول زد ، اون سیب خورد ، خدا جفتشون را از بهشت دی پورت کرد ، فرستاد زمین که آدم بشن !!

اما اگر مورد حمله قرار گرفتیم ، حالت دفاعی به خود میگیریم ، اگر توانستیم دفاع میکنیم  ، اگر نه،  فرار را بر قرار ترجیح میدهیم . برای حفظ جان فرزندمان ، حتی از جان خود هم میگذریم . اگر به زندگی روزمره خودمان دقیق گردیم ، میبینیم که همواره در حال مبارزات تشکیلاتی و مقامی هستیم ، سعی میکنیم که از رقیبمان بهتر باشیم ، و برای کوبیدنش ، پنهانی یا اشکار ، فرقی نمیکند ، از هر وسیله ای استفاده میبریم . آنزمانی که مورد تشویق قرار میگیریم ، احساس خدایی میکنیم ، حتی برای یک لحظه هم که شده ، یک احساس بسیار متفاوت  ، ما را اشباع میکند . خود محوری ما مرزی نمیشناسد ، نیاز به جذابیت برای جنس مخالف اصلا دیگر چیزی به نام مرز نمیشناسد ! مردهای جنگجو و تشنه ، و زنان جذاب و همیشه آماده انتخاب قدرتمند ترین ، خوش تیپ ترین ، سخاوتمند ترین ، و در نهایت ، از خود گذشته ترین.

 خودتان قضاوت کنید که اینگونه رفتارها ، بیشتر شبیه کیست ؟ نیچه ؟ ولتر ؟ ویل دورانت ؟ حکیم عمر خیام ؟ بابا طاهر عریان ؟  یا یک گوریل ؟

نمیخواهم جایگاه کسی را در این دنیا اشغال کرده ، حتی جای گور دیگری را ، اما از جایگاه خویشتن دفاع میکنم !

عزیز ، این گوریل درون توست ، که میخواهد زنجیرخویش را پاره کند ، و فقط برای یک بار هم که شده ، به افق قله های سر به فلک کشیده خیره شود . سردی آب یک چشمه زلال را در دستان خویش ، و مزه آبش را نه تنها روی زبانش ، بلکه تا اعماق وجودش ، احساس کند . یک موجود بیگناه ، که برای حفظ جان خویش و فرزندانش ، حتی حاضر به در افتادن با سخت ترین سختیهاست . این موجود آزاد است ، و آزادیش،  تمام سرمایه خدا دادی اوست .اومیتواند از آن هم دفاع کند ، اما انقدر نجیب است ، که حتی حاضر نیست به این خاطر ، کسی را برنجاند . چه برسد به اینکه،  خون از دماغ کسی بیرون اید . ما انسانها چقدر پستیم ، که همواره در حال کشتن این گوریلیم ،  که ما را با هوشش ، اراده اش ، چه غریزی ، و چه انتخابی ، تا اینجا کشید ، و به ما این اجازه را داد که قدرتمند ترین موجود روی زمین گردیم .

نویسنده گرامی ، من تو را درک میکنم .  بگذار که گوریلت روی دو پای خود بلند شود ، چرا که از این به بعد ، افق تو هم نیز بزرگتر ، پویا تر ، و فرزانه تر خواهد گردید .

روزی قوربا غه ای به یک کوه رسید ، و از عظمت آن بهت زده شد . در این حال عقابی در پرواز ، هم از بالای سر قورباغه رد شد ، و هم کوه . نه قورباغه را آدم حساب کرد ، و نه کوه را . دید تو نویسنده عزیز ، در حال تبدیل شدن است ، قورباغه هم موجودی است قابل تحسین ، اما عقاب چیز دیگری است .

خلاصه اینکه خدا همواره پشت تو است ، انسانهای خدا نما را اصلا آدم حساب نکن ، که خودشان پر از مزخرفات هستند ، اگر سعی کنند آزادی انتخابی تو را کوتاه کنند .

آنان را حتی گوریل هم حساب نکن که ، این خود توهین بزرگی است به اجداد قابل تحسین و اعتماد ما.

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 22:23 توسط بنفشه| |

رویا هایت را فرو مگذار

                                   که بی انان زندگانی را امیدی نیست

                                                                                 و بی امید /زندگی را اهنگی نباشد.

                                                                                                                               

مگه غیر از اینه که زنده بودن و نفس کشیدن حق همه ما جنبندگان روی زمینه؟

نمیخوام جای کسی را در این دنیا بگیرم /دلم هم نمیخواد جای کسی را تو گور بگیرم و جایم هم به هیچ کسی نمیدم.

خوب ادمایی مثل من تو دنیا زیادن /پس چرا خدای این ادما و ادمای این خدا میخوان حقمون را بگیرن؟

نمیخوام به هیچ هسته ای فکر کنم /حتی به هسته خرما که میدونم میوه اش جیب خیلی ها را پر میکنه/خوب کجا فرار کنم؟

دلم میخواد فقط  داستان بادام تلخ را تجربه کنم و دیگر هیچ؟ خدا کجا برم بهتره؟کاش میتونستم جای خدای این ادما باشم و از ان بالا به شاهکارم که خلقته نگاه کنم  و ببینم بزرگ بودن/قادر بودن /توانا بودن و میرا نبودن چه حالی میده؟میشه حالا که انقدر همه میگن خوبی جاتو یه دقه بدی به من؟فقط یه دقه؟توروخدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 23:58 توسط بنفشه| |


Design By : Night Skin