بگذارتا ببارد باران
درژرفی شب
این شب روبه پایان
اینک نگاه کن!
ازپشت پلک پنجره...........تکرارپرترنم باران
بشنوسرود ریزش باران
کامشب بیادتو.......گویی صدای سم سواران را...........................( حمیدمصدق)
نمایش نامه تراژدی درام یک شاخه گل!
پرده اول قبل ازپیوند درپارک.
دختر: خوب درباره همه چیز گفتگو کردیم فکرنمی کنی چیزی فراموش شده باشه؟
پسر: نه ....محضرعقد وبعدش هم جشن عروسی.
دختربا کمی دلهره: نظرت راجع به مهریه چیه؟
پسر: من که گفتم.......یک شاخه گل!
دخترپس ازسکوتی کوتاه وکمی نگرانی: باشه قبول وقتی عشق باشه مهریه چندان هم مهم نیست.
پرده دوم..........اواخرسال اول ازدواج
زن: عزیزم فکرنمی کنی که وقتشه که ما کم کم به فکربچه دارشدن باشیم؟
مرد با تاکید: نه حالا زوده ما هنوز باید بیشترهم دیگه را بشناسیم وبعدا تصمیم بگیریم حالا بگو غذا چی داریم؟!
زن با ناراحتی: دیرمیشه ها ما تا شوروشوق داریم می تونیم بابچه سروکله بزنیم.
مرد:فعلا من گشنمه ! ازفازبچه بیابیرون!
پرده سوم................دادگاه خانواده
رئیس دادگاه به مرد: این نامه را ببراتحادیه گل فروشان و جوابش رابگیربیار.
مردبا خوشحالی: چشم قربان همین فردا جوابش را میارم خدمتتون!
متن نامه اتحادیه گل فروشان: ازاتحادیه گل فروشان به شعبه...دادگاه خانواده
بد ین وسیله اعلام می گردد بالاترین قیمت یک شاخه گل هم اکنون 20000 ریال می باشد!!
دوستان خوبم قبل ازازدواج درمورد همه مسایل ازجمله مهریه خردمندانه بیاندیشید نه از روی احساس وباورکنید که این یک افسانه نیست وحقیقت است.
