من_ شب و خورشید
جهان ..آلوده ی خواب است.
باران امد. چقدر امروز خوبه. دیروز بد بود. چه بد شد هواپیما سقوط کرد. چه خوب شد سخنرانی احمدی نژاد رییس جمهور جمهوری اسلامی در سطح دنیا مثل بمب ترکید. چه بد که فقط رییس جمهور ما انقدر نابغه است. و چه خوب که همه عالم رعایت قوانین حقوق بشر را از وزیر اطلاعات احمدی نزاد یاد بگیرن. اگر بخواهیم انسانی را بشناسیم /باید ببینیم زندگی او در نهان به چه کسی گرایش دارد و بیش از همه با که سخن میگوید. تفاوت مین زن ومرد به لحاظ جنسیت انان نیست .بلکه به دلیل جایگاهشان است .مرد کسی است که با سنگینی و جدیت وبا دلی بیمناک از زن /بر جایگاه مردی خویش تکیه می زند. زن کسی است که در هیچ جایگاهی قرار نمیگیرد و جایگاه خویش را نمیپذیرد و در عشق که پیوسته ان را میطلبد و میطلبد و میطلبد /محو میگردد. زن چگونه موجودی است؟هیچ کس را توانایی پاسخ گفتن بدین پرسش نیست/گر چه جمله ادمیان را زن به دنیا اورده و غذا داده و در گهواره پرورده و مراقبت کرده و تسلی داده است. کریستین بوبن. مانتوی کوتاه /پشت لب نمیدونم از این امپول ها زده بود که انگار زنبور زد گیه.دختر کوچولوش با لباس گرانقیمتش هاج و واج به بقیه ادما و بچه های تو مطب نگاه میکرد.چه خبر بود .شنبه اول هفته همیشه مطب دکتر سرمه اینجوریه.اما هیچ وقت به این شلوغی ندیده بودم.از منشی که پرسیدم روزی پنجاه تا مریض میبینه با ویزیت هفت هزار تومان.همه قشر و طبقه ای هم میبینی.زن و شوهر جوانی با پسر بچه ی یک سالشون پهلوی ما نشستن. از دست پدر معلوم بود که کارگره و مادر خیلی سعی میکرد امروزی باشه.باز نگاه فضولم دقیق شد. خانمی با اون دک و پز و نگاه هایی از روی حسرت و تاسف. نداشتن تشخیص درست برای یک بیماری ساده و یا یک بیماری ویروسی باعث هجوم مردم به یک متخصص خوب میشه حالا هر چقدر هم که ویزیت باشه. بچه خوب بشه بقیش مهم نیست و این اختلاف طبقاتی چقدر نگران کننده است . از کلاس میام بیرون پسرک خوشگل سفید بامزه ای با یک کیسه اسکاچ جلوم سبز میشه.میخری .نگاهش کردم دل ضعفه گرفتم .پرسیدم چنده؟گفت سه تا هزار تومن.خواستم یک دونه بخرم نداد.نخریدم همونجور که داشت میرفت غر غر کرد که چرا نمیخوای از اول نمیگی .رفتم نزدیکش گفتم میخوام اما سه تا زیاده گفت خوب دو تا ببر.اسمسشو پرسیدم .حبیب کوچولو کلاس سوم از شوش با مترو میاد میرداماد و از اونجا پیاده میگرده تا همه رو بفروشه باباش هم دست فروش. یه جامدادی خوشگل تو کیفم بود برای اینکه حس انسان دوستانمو ارضا کنم اون را هم با یه پاکن بهش میدم. و باز خانم تو مطب با لبای امپول زدش میاد جلوی چشمم که با موبایلش بیرون از مطب پچ پچ میکرد. گاهی بعضی اتفاقات که به نظر پیش پا افتاده میایند /قسمتی از سرنوشتمان را تغییر میدهند یا اینکه به نوعی در کل جریان زندگی تاثیر گذار میشوند. با بلاگ اسکای دوستان زیادی پیدا کردم که توانستم در ابتدایی ترین سطح یاد بدهم و در بالاترینش یاد بگیرم. امیلیا جان از اولین دوستان من بود . وقتی برای اولین بار صورت قشنگش را در وبلاگ پدرش دیدم موندگار شدم.و بعد بقیه دوستانم. این هوای تازه و پر از انرژی /به من بی انرژی واخورده ازبی عدالتی جامعه ام که قربانی ان بودم یاد دادتا هر روز یک شروع جدید یک قدم تازه را بردارم شاید که راهی بشود برای ثابت کردن حقانیت خود و بقیه هم وطنانم . شاید بتوانم گام کوچکی در راه اطلاع رسانی و دادن اگاهی بردارم.دست دوستان مهربانم را میبوسم و میخواهم که همراهم باشند.
| Design By : Night Skin |


