|
وه که سرابی بیش نبود... تنم را دشتی از شقایق دیدم.. ورگ هایم ..رودخانه ی آرام...و کودکانی که جست و خیز کنان در من جاری بودند. ـ----ـ سرابی بیش نبود که تنم را دشتی از شقایق دیدم... کودکان تنم دانه دانه گاه مشت مشت شقایق ها را می چیدند... و قرمز هایش را به یکدیگر میدادند. ـــ---ـــ سرابی بیش نبود ... وقتی دشت تنم را خالی از شقایق دیدم... رودخانه های تنم خشکیده بودند... و کودکانم خدای گونه ......................نگران .................حیران مینگریستند...اندام لختم را. ــــ---ــــ سرابی بیش نبود که تنم را دشتی از شقایق دیدم. ................................................................................................
تصمیم گرفته بودم حرف نزنم... فکر کردم خفه شدن بهتر از حرفی است که برایش گوشی شنوا نباشد. اما بغض مانده در گلویم را کجا فریاد بزنم...برادر غرق خون است. بهت زده و گریه کنان به هویتم...به وطنم و مردمم فکر می کنم. از اینکه ترسو باشم متنفرم...از اینکه دیده هایم را ندیده بگیرم...زنده بودنم را بی دلیل میبینم.
با نگاهی نگران...و..با اشکی تلخ: به میر حسین موسوی رای میدهم.
باید بنویسم. سالی یک بار با خودم قهر میکنم..اما بی فایده است.قهر کردن به درد بخور نیست.باید خودم را ببینم..باهاش حرف بزنم و کار را به چالش بکشانم. وقتی حرف نزنی..انگار نیستی ..نمیبینی ..نمیشنوی..اما من هم میبینم و هم میشنوم....پس هستم.. باید واقع گرا باشم..خودشناسی کنم و ببینم تلاش هایم برای پیوند دادن ها و سعی در گسسته نشدن آیا فایده ای هم دارد یا خیر؟ وقتی به بسیاری از مسایل فکر میکنم و سعی در فراموشی اش دارم..به جایی میرسم که میبینم ریشه دار تر از آن چیزی است که من فکر میکنم و جبران آن با خود درمانی بی فایده است. حیف که یاد نگرفته ام که حرفم را با صراحت بزنم..جلوی آیینه میروم.طرفم را روبروی خودم قرار میدهم و با فرض بودنش تمام حرف هایم را میزنم .آرام میگیرم و همه چیز مثل سابق باقی میماند.
|
درباره من![]()
در ابعاد این عصر خاموش/ Archivesخرداد 1388فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 Links
چند قدم نزدیکتر به خدا
بوی کاغذ |