تبليغاتX
من_ شب و خورشید




















من_ شب و خورشید

جهان ..آلوده ی خواب است.

۱- خانمی میان سال وارد اتاق شد. آشفته و نگران به نظر میرسید.گفتم صبر کنید تا کارتون را زود انجام بدهم..با نگرانی نگاهم کرد و گفت دخترم را گرفتن..میدان محسنی ..بعد از شنیدن فوت آیت اله منتظری برای روشن کردن شمع میرود اما دیشب منزل نیامده..به دلیل افسردگی قرص هم می خورد  .. الان از پلیس امنیت زنگ زدند که دخترم حالش به هم خورده است و با وثیقه بیایید دنبالش.به خانم دلداری میدهم و میپرسم دخترتان چند ساله است؟میگوید هجده سال و بار اولش هم نیست که گرفتار میشود .تند تند کارش را انجام میدهم تا برود .

۲-سرمه با چشمان اشک آلود از مدرسه به خانه می آید.میپرسم چی شده؟میگوید از بس گریه کردم..سوال میکنم چرا؟میگوید به خاطر عزاداری..آخه مامان کلاه جنگی گذاشته بودند ..گهواره بچه و لباس بچه گونه..جواب میدهم خوب این ها که گریه ندارد..و با زبان بچه گانه اش توضیح  میدهد که اگر تو هم بودی گریه میکردی..باید حرف هایش را می شنیدی..آموزگار مدرسه هم پدر سرمه را دیده و گفته بود که سرمه امروز سنگ تمام گذاشته است در مراسم مدرسه...

-و من مادری هستم که نگران چشمان کودکی که به جای نگاه خندان و امید وار به آینده و حال..اشک ریختن را می آموزد.

نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 12:45 توسط بنفشه| |

در آینه خودم را مبینیم....................

غریبه ای که راهی عجیب در پیش دارد....

رفتن ساده نیست »اما بهتر از ایستادن و نگاه کردن است..

گاهی رازهایت انقدر کم است که امن ترین راه تکرار کردن با خودت است..حتی اگر تمام روز یا هفته ات را بگیرد.

دستانم ازعشق لبریز....و قلبم همچنان میتپد....میروم..راه نرفته را باید مجنون وار دوید...

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 22:31 توسط بنفشه| |

در آینه خودم را مبینیم....................

غریبه ای که راهی عجیب در پیش دارد....

رفتن ساده نیست »اما بهتر از ایستادن و نگاه کردن است..

گاهی رازهایت انقدر کم است که امن ترین راه تکرار کردن با خودت است..حتی اگر تمام روز یا هفته ات را بگیرد.

دستانم ازعشق لبریز....و قلبم همچنان میتپد....میروم..راه نرفته را باید مجنون وار دوید...

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 21:0 توسط بنفشه| |

خدایا شجاعتمان ده.........................

خدایا یاریمان کن تا بتوانیم مشتها یمان را با قدرت بیشتری به سوی شان گره کنیم.................

خدایا فرزندان دربیندمان را در سلول هایشان تنها نگذار..................

خدایا مادر ندا ها را صبر ده ......تا روز رستاخیز.

خدایا...باطو مهایشان تا آن روز دست نوازشی شود بر سر جوانان امروز..و جوانان دیروزی چون من..................

.خدایا......زنده بمانیم  تا شانزده آذر سبزتری را برایشان رقم بزنیم...............................

................

چقدر بگوییم خدا..............

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:12 توسط بنفشه| |


Design By : Night Skin